آكادمي به آخر رسيد، شاهد پيدايش مونته كاسينو1 بود. قبلاً ارزش فرهنگي وسيع رهبانيت مسيحي را بيان كردهام. به وسيلهٴ قديس بنديكت گامي به پيش برداشته شد. او سازماندهندهٴ واقعي رهبانيت در اروپاي غربي، و بهطور غيرمستقيم مدافع تمدن در آن روزگار بود. قانون بنديكتي شامل تأكيد فراوان به ميانهروي بود، كه نه تنها فداكاري، بلكه كار خلاق را تشويق ميكرد. در اثناي اين قرن و سه قرن بعدي، تمدن غربي بيشتر در تحت حمايت طريقهٴ بنديكتي نمو يافت. مفهوم اين دو حادثهٴ بزرگ سال 529 پيروزي مسيحيت است: اگر مفهوم آن تا حدي يك سير قهقرايي فكري است، پيشرفت اخلاقي نيز هست، و اين دو امر را بايد با هم مورد ملاحظه قرار داد. در تحليل نهايي ارزشهاي اخلاقي عامل اساسي تعالي فكري است.
در حالي كه مسيحيت در غرب فضايل انساني را ميپرورد و به حمايت از مردمي برميخاست كه با يكديگر در كشمكش بودند، در شرق هم كار مشابهي به وسيلهٴ بوداييت صورت ميگرفت: بودي دارما نخستين كاهن اعظم شرق در حدود 520، چئان، يا مكتب مكاشفهاي آيين بودايي را در نزديكي لو - يانگ تأسيس كرد، كه به اشكال گوناگون، تا به امروز به صورت همگانيترين مكتب باقي ماند. سونگ يون راهب چيني، براي به دست آوردن نوشتههاي بودايي از چين به هند سفر كرد و بازگشت (518 تا 522)؛ بدين ترتيب، اقدام تحسينآميزي كه يك قرن پيش به وسيلهٴ فا - هسين صورت گرفته بود، باز تكرار شد. سنگ يو، يك راهب چيني ديگر، آثار بودايي زيادي نوشت، شامل فهرستي از كتابهاي بودايي موجود در چين. اين امر كه چنان فهرستي لازم بوده، دليل محكمي است بر رشد فراوان بوداييت در چين.
مزدك ايراني فرقهٴ ديني تازهاي ايجاد كرد كه با تمايلات رياضتطلبانه و اشتراكي مشخص ميشد. اين فرقه در 528 - 529 به وسيلهٴ قباد2 فوراً و كاملاً نابود شد، ولي روح آن دوام يافت (كشتن مردم آسان است، ولي تأثير آنان به نوعي باقي ميماند) و به صور مختلف ظاهر شد و ظاهر خواهد شد.
3. فلسفهٴ بيزانسي3، سرياني و لاتيني. فلسفهٴ يوناني شرافتمندانه پايان يافت. هنوز ميتوان تعدادي از اخلاف پروكلوس را نام برد كه فلسفه و رياضيات را به طريق بسيار مطمئني پرورش دادند. آمونيوس پسر هرمياس شروحي بر آثار ارسطو و فرفوريوس نوشت. داماسكيوس آخرين رئيس آكادمي شروحي بر آثار افلاطون نوشت. فيلوپونوس از مسيحيان شروحي بر آثار ارسطو